:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۶
:: English Section
P پیرامون
شیراز، شهر راز

هنوز صدای گامهای انسانهای بزرگ و شاعرانِ نیک گفتارِ پارسی گوی ، در ذهنِ کوچه و خیابانI شهر شیراز طنین خاطره می آفریند. این تصور که روزی ، روزگاری ، بزرگمردانی همچون حافظ ، سعدی ، انوری ، خواجو در همین کوچه ها و خیابانها و در میان مردمان همین اقلیم قدم بر می داشته اند و همین آب و خاک آنها را به نغز اندیشی و نازک طبعی واداشته است ، سخت انسان را به تفکر می اندازد.
هنوز از خیابانهای غرب شیراز ، رایحه باغها و بوی شهر باغهای ایران ، استشمام می شود. احساس لطیفی که در نگرانی و دلواپسی از نابودی این باغها و تولد عروسکهای سنگی و سیمانی و فولادی ، پژمرده می شود.
نسیم عرفان و فلسفه مدرسه خان در صفهای انتظار راه بندانهای ماشینهای آهنی ، هنوز می وزد. بوی بهار نارنج هنوز هست ؛ باغ ارم همچنان هست ؛ حافظیه هنوز هست . . .
شیراز روح دنیاست ؛ شهری بدون زمان ، فراتر از زمان و مکان . این همه راز را تنها در « شهر راز» می توان مکاشفه کرد. طبعهای روان را در این سرزمین می توان جست ، اینجا به معنای کلمه می توان زندگی کرد.
همه کس اینجا شاعرند ؛ نازک طبع و نگران :

«شبهای حافظیه را
با هیچ کجای جهان عوض نمی کنم
حافظ را با هیچ شاعری
گرچه قبیله عاشقان تو
در گذر از کوچه های طویل کهولت و حسرت
حالا
یا کشته شده اند
یا معتاد
و بقیه
یا شاعرند
یا دیوانه! »

و امروز شیراز بی محابا برگهای تاریخ خود را پشت سر می گذارد و خاطره گذشته ها را از سر می گذراند . رویش یکباره ساختمانهای بزرگ و کوچک ، درست در ناخوانده ترین و غیر محتملترین مکانها و زمانها و سایه ای که بر چهره نحیف باغها و کوچه ها و خیابانها و آدمها تحمیل می کنند ، در جای جای شهر راز(!)ها چشم و گوش و احساس و تنفس شهر را می آزارد. با این وجود :


« شیراز را دوست دارم
بهارانش را بیشتر
با گل اشرفی هایی که در گوش
شلال بافه های سبز مجنونی
رها
تا کمر
شنی از ارغوان و عقیق بر دوش
می خرامد
با خلخالی از شقایق و شبدر در پا
« بساط سبزه را به پای نشاط»
به سماعی گرم
بر می انگیزاند
و کوچهو
خیابان و
صحرا را
در رستخیز ناگهان
به هلهله سبز
در چرخش مواج می افکند
. . .
شیراز
من زخم خورده سیاه چشمان توام
و التیام یافته بوسه های دزدانه ای
که از منقار گنجشکان می ریخت
. . .
دیوارهای نسترن پوش و
کوچه های شناور در عطر بهارنارنج ها
بامدادانت را که در تصرف گنجشکان بود و
شبهایی که در ورد بی امان جیرجیرکان
به تاراج داده اند کودکیمان را
و تو را
. . .
پس اینان چه قومی اند
که استخوانهای سبز تو را
به دندان اره های بی مدارا بریدند
باغهایت را زنده زنده سوزاندند
و بر خاکستر آن
برجهایی برآوردند
که رنگ اسکناس دارد . . .
دوستت دارم
بهارانت را
آسمانت را
صبح خمارآلود و
پسین دلگشایت را

شیراز را دوست دارم
شاعرانش را بیشتر
گر چه شاعران
اهل هر کجای دنیا که باشند
شیرازی اند! »


پینوشت:
کلیه اشعار سروده زیبای " عاشقانه ای برای شیراز " از منصور پایمرد و به نقل از روزنامه خبر جنوب شماره 7506 مورخه 26 اردیبهشت 86 می باشد.

P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری