:: صفحه‌ی اول     :: درباره‌ی ما     :: تماس با ما
پنجشنبه، ۲ آذر ۱۳۹۶
:: English Section
P پیرامون
فضاي آشنا - كالبد جديد

«امروزه هيچ چيز به هنگامتر از آن حقيقت ازلي ، ‌از آن پيامي نيست كه از سنت مي آيد . مقتضاي حال است ، زيرا همواره مقتضي بوده . چنين پيامي تعلق به اكنون دارد كه هميشه بوده ، هست ، و خواهد بود . سخن از سنت ، سخن از اصول تبديل ناپذيري است با منشائ آسماني و سخن از كاربردشان در مقاطع مختلف از زمان و مكان . سنت نه خلق و خوي وعادت است ، نه شيوه گذاريهاي يك عصر مستعجل ...»
حس وحدت – نادر اردلان- لاله بختيار

مسئله هويت طلبي يكي از مباحث جاري در جامعه ميباشد؛ از يكسو توجه به گذشته غني فرهنگي و از سوي ديگر سلطه جهاني شدن در لايه هاي فرهنگي ، سبب شده در كشورهايي كه به نوعي داراي گذشته غني تاريخي و فرهنگي ميباشند ، تلاشي دوچندان جهت استفاده از گذشته تاريخي جهت مصون ماندن از پديده‌ِي يكي‌سازي جهاني صورت بگيرد .
به نوعي ميتوان گفت كشورهايي كه درعصاره‌ي فرهنگ خود ، تكيه گاههايي دارند و احساس ميكنند ميتوانند با اتكا به آنها از موج گريز ناپذير جهاني شدن در امان بمانند ، سعي در بهره جويي از گذشته هاي خود ميكنند .
حقيقت اين است چنگ زدن به گذشته تاريخي ، براي احراز هويت ، بدترين شيوه استفاده از تاريخ است ؛ و باليدن به گذشته براي هويت جويي امروز تنها (( خيال‌)) است .
در عرصه معماري نيز آنچه بيشتر از همه در ديد صاحبنظران معاصر رخ مينمايد ، گذشته درخشان معماري ايران است . معماري درخشاني كه در اواخر دوران قاجار تحت تاثير موج دوم مدرنيسم جهاني قرار گرفت و پس از آن نتوانست همچون گذشته پديده اي مولف باشد .
اين موضوع كه معماري سنتي ايران داراي ارزشهاي هنري-فرهنگي-اجتماعي فراوان است ، بر همگان واضح است ؛ ولي سوال اينجاست ، چگونه ميتوان اين فرهنگ غني به ارث رسيده را دوباره بازيابي كرد ، بكار برد ، و آنرا همچنان در برابر هجوم جهاني شدن حفظ نمود ؟ كدام قسمت اين هنر داراي پتانسيلهاي بازيابي و تجديد استفاده هستند ؟چگونه ميتوان روحي نو در اين گذشته دميد ، تا معماري اي متعالي پديد آيد ؟
كما اينكه گفته شد، معماران معاصر سالهاست تلاش ميكنند كه به نوعي ميراث گذشته معماري ايراني را مورد استفاده قرار دهند . گاهي با استفاده مجدد از فرمها و صور سنتي سعي در باز زنده سازي تصوير گذشته مينمايند ؛ گاه با نگاه خلاقانه خود فرمهاي معماري سنتي را باز زنده سازي ميكنند و در قالبي مدرن آنها را مطرح ميسازند ؛ گاه از مصالح سنتي استفاده مينمايند ، تا نگاه ناظر را با ياد گذشته ، به سوي خويش جلب نمايند . اين سبك برخورد با معماري ، نوعي بر خورد نوستالژيك و به ياد آورنده ، با معماري سنتي است . حقيقت اين است كه با اين شيوه ها ميتوان بيننده را با يادي از گذشته درگير نمود و با عنصري پيوند دهنده - كه همان بناي امروز است - ناظر را با گذشته - كه همان معماري سنتي ماست - مواجه نمود ؛ و از اين حس نوستالژيك و تاريخ گرا جهت جذب نظر بيننده استفاده نمود .
سوال اينست: آيا پديده اي كه سعي در مؤلف بودن دارد ميتواند خود مرجعي به پديده اي ديگر باشد ؟ آيا معماري امروز ميتواند با رجعت دادن حس ناظر به گذشته، خود را پديده اي مولف كند ؟
نوع ديگر برخورد با معماري گذشته و در واقع فرهنگ گذشته ، بهره گيري از مفاهيم اين معماري است . مفاهيم معماري امري فراتر و جاويدان تر از مقوله معماري به مثابه يك ساختمان ، و برگرفته از جهان بيني و روح و نفس انسان وآداب و خلقيات اوست .
معماري سنتي ايران پاسخي به حقيقت وجود انسان ، چه در بعد فيزيكي چه در بعد معنوي و رواني ، و نيازهاي او بود . آنچيز كه در معماري گذشته ما ارزشمندترين مينمايد ، نه نوع استفاده از مصالح ، نه فرمهاي بينظير و هماهنگ ، نه الگوها ميباشد ؛ بلكه آنچيز كه جاويدان مانده ، مقوله فضاي معماري و نوع نگرش به اين بحث در ادوار است .
فضاي معماري سنتي ايران ، بيش از هر خصوصيت ديگر خود ، "انسان مدار انه" است ، و انسان را به عنوان اصليت خود هميشه مد نظر قرار ميدهد ؛ براي او ميسازد؛ براي او توسعه ميابد ؛ براي او شكل ميگيرد .گاه اين معماري در برابر بُعد فيزيكي انسان خاضعانه فرو مي افتد و معماري مساكن را پديد مي آورد و الگوها و فرمهاي سازگار خود را ميابد .گاه براي پاسخ به بُعد معنوي و روحاني انسان ، به جلال ميرسد و از تمامي امكانات خود بهره ميگيرد تا تجلي گر حضور خداوند گردد، و معماري مساجد را پديد مي‌آورد.
معماري سنتي ايران خود را در بند روابط آشناي زيبايي‌شناسانه نميسازد ، بلكه زيبايي جديدي مطرح ميكند كه حاصل توجه معماري به روح آدمي است .
براي مثال ، علت آنكه معماري مسجد جامع اصفهان مسحور كننده است به طور مسلم تعلق آن به گذشته ما نيست ، بلكه فضايي است كه طول زمان، درك آنرا ، براي نسلها تغير نداده است ؛ فضايي كه انسان معاصر را نيز وادار به تحسين ميسازد.
بحث فضاي معماري امري گسترده تر از فرم و كالبد معماري است . و موتيفهاي بيشتري را در بر ميگيرد ، لذا تغييرات زمان كندتر بروي آن تاثير ميگذارد . فضا –از آنجا كه با ذات انسان درگير است - بر خلاف فرم داراي پايداري ادراكي طويلتري است و ميتواند هويت خود را در طول اعصار حفظ نمايد و در صورتي كه بتواند با فرمي همگون با روح زمانه ارائه گردد ، تبديل به بنايي جاويدان خواهد شد .
آنچيزي كه شكل دهنده‌ي فضاي معماري در ذهن خالق معماري است ، مفاهيم معماري است . مفاهيمي كه نه الزاما متافيزيكي بلكه برگرفته از نيازهاي جغرافيايي ، اجتماعي و فرهنگي هستند . معماري سنتي ما توانسته بود
به نحو شايسته اي به اين مفاهيم پاسخ گويد ؛ و با توجه به توانايي هاي خود در امر ساخت ،مصالح،و ... به كالبد و جسم برسد .در واقع فرمهاي سنتي معماري و الگوهاي معماري سنتي ،حاصل اين كالبد يافتن است .
براي مثال الگوي چهارايوانه ، تجسم هندسي نگرش انسان به جهان هستي در عصر خود بود ؛ و يا فرم گنبد ، پاسخي سازه اي است ،جهت ايجاد پوشش در سطحي وسيع كه قرار است -به عنوان تجلي گاه خداوند- فراخ احساس شود . پاسخهايي كه در عصر خود به بهترين نحو ارائه مي گشت ...
ولي آيا پاسخ امروز ما به مفاهيم معماري همچون گذشته خواهد بود ؟
آن چيز که ما را در معماري ايراني مجذوب خود مي کند ، نه فقط پلسخهاي گذشتگان و عناصر معماري سنتي بلکه فضاي خاصي است که اين معماري ارائه مي دهد ؛ فضايي خاص و معنوي ، درآميخته با رنگ و شعر و نور و معني . چيزي که معماري ايراني سعي در رسيدن به آن مي کند اين نوع فضاي خاص است . چگونه مي توان به اين فضا رسيد بي آنکه عناصر شکل دهنده ي آن را شناخت و چگونه بار ديگر اين فضاي آشنا را زنده ساخت؟
آيا فرم به تنهايي قادر به ساخت فضاست ؟ آيا فرم ها و عناصر معماري سنتي در جهان قرن 21 همچنان طبع زيبايي شناسانه بينندگان را تحريک مي کنند؟ آيا مي توان از اين عناصر در تاريخي دروغين بار ديگر بهره برد تا به مفاهيم معماري ايراني دست يافت؟ كالبد به مانند تمام عناصر ديگر هنر داراي تاريخ مصرف خاصي در دوره هاي تاريخي است . کما اينکه نوع استفاده از فرمها و عناصر در طول تاريخ نيز متفاوت بوده است . و معماران با پيشرفت علم و امکانات خود سعي در بهره برداري از علم روز و مصالح جديد در راستاي خلق كالبدي جديد ، براي ارائه‌ي نوعي خاص از فضا ، مي کردند . آن چيز که در تمام دوران در اين معماري ثابت مانده است مفهوم هاست .در اين جا تنها به بررسي برخي از اين مفهوم هاي استخراج شده مي پردازيم . مسلماً موارد ذکر شده تنها مفاهيم اين معمار غني نمي باشند ، و دست يابي به اين گنجينه نياز به تحقيق غني تري ، در عرصه معماري سنتي ايران دارد . در اينجا تنها چند موضوع که از ديد نگارنده مطرح مي نمود ذکر خواهند شد .
هندسه معماري ايراني برخلاف معماري همزمان خود در اروپا و مغرب زمين و نمونه هاي متاخر خود ، بر مبناي هندسه شکل گرفته ، نه رياضيات . هندسه علم دوران ابتداي بشر ، در يونان توسط افلاطون پديد آمد و آثار اين علم در معماري هاي باستاني يونان و ايران به خوبي قابل تمايز مي باشد . اعداد نه براساس نظم رياضي که بر اساس روابط هندسي تعريف مي گردند.اين علم سبب شکل گيري خاص فرمهاي معماري گرديد ، که حتي تا بعد از اسلام نيز ادامه يافت .
دايره و مربع ، بنيان هاي شکل دهي بنا مي گشتند و تناسبات براساس روابط هندسي اين دو شکل مي گرفت . اين موضوع سبب ايجاد تناسبات ( به تعبير دکتر محمد کريم پيرنيا توازن ) در معماري مي گشت . معماري ايراني متناسب است . يعني براساس ديد زيبايي شناسانه ابعاد چشم نوازي دارد . چه در مقياسهاي بزرگ خود ، مانند ايوان ورودي مسجد جامع يزد ، چه در ابعا د کوچکتر مانند پنج دري هاي خانه‌ي بروجردي هاي كاشان .سطح هاي پر و خالي متناسب با يکديگر تقسيم مي شوند . و خود دوباره به عناصر کوچکتر خُرد مي گردند . حضور هندسه در تمامي روابط سطح و حجم اين معماري قابل مشاهده است .
بيرون و درون
نگرش هاي خاص ديني ، و عرفاني بعد از اسلام ، همچنين دلايل مفعولي مانند امنيت ، محدود بودن مصالح و اقليم سبب ايجاد خصوصيت بارزي براي معماري ايراني گشته و آن تمايز بيرون و درون است . بيرون معماري ايراني در تماس با جامعه بي آلايش تر و عام گراتر است ، گاه رشته از درون به بيرون کشيده مي شود که گويي دعوتي به درون است . ايوان ها مساجد تنها حضور رنگ دورن بازارها هستند . معماري بيرون ارگانيک و فاقد برنامه ريزي مشخص براي توسعه مي باشد و همين امراست که سبب ايجاد زبان خاص معماري در بيرون مي شود . معماري بيرون در خدمت فضاهاي دروني است،کوچه ها باريک مي شوند و نور را به سايه تبديل مي کنند تا عابر پياده در کوير ، آسوده باشد ، ساباطها برفراز ورودي خانه ها ، خود به خود فضايي براي توقف ايجاد مي کنند و مرکز محله ها ناگهان ، نوراني ، از بين کوچه ها سر بر مي آورد تا تلقي گر امنيت و دعوت کننده به اجتماع افراد باشد .
و در برابر آن ، معماري درون، براساس هندسه بنا مي گردد . خانه هاي هندسي کنار مسير پر پيچ و خم کوچه ها قرار مي گيرند ، درون خانه کاملاً داراي هندسه و نظم مي باشد ، گويي از ابتدا تمام روابط حاکم بر آن مشخص گرديده اند . مسجدها از درون راسته بازار ، مسلمانان را به درون مي خوانند و آنها را در نور صحن هاي فراخ خود آرامش مي بخشند . نوع خاص رابطه ميان اين دو هندسه متفاوت را مي توان به رابطه جسم و روح فرد و جامعه ، تشبيه نمود . منظر بيروني معماري ايراني به آنچه در درون اتفاق مي افتد متفاوت است .
اسرار آميز بودن > اثري که به سادگي نمي توان آن را کشف کرد<
معمار ايراني کمتر به بيننده خود اجازه مي دهد که بنا را در يک لحظه شناسايي کامل کند . برخلاف معماريهاي همزمان غرب در قرن 15 ميلادي ، معماري ايراني همزمان با استفاده از پرسپکتيو ، درك خود را . ابتدا بيننده را به يک درك كلي از بنا مي رساند و سپس او را درون فضاها معلق مي کند ؛ تا ناظر در حركت و در بُعد زمان به ادراك جامع از بنا نايل گردد. اين همان چيزي است که معماري ايراني را از ساير معماري ها متمايز مي کند . اين معماري فضاها را درون خود پنهان مي کند و بيننده را مشتاق به کشف آنها مي سازد . و تمامي سعي خود را مي کند تا اين کشف با شکوه تر و جذاب تر باشد . باز هم از شما مي خواهم ، بار ديگر دورن دالان ورودي مسجد لطف اللّه قدم بگذاريد ، تا به گنبدخانه برسيد ...
بي پيرايه بودن
شايد در نظر اول اين ادعا که معماري ايراني بي پيرايه است ، تملّق آميز به نظر برسد . ولي سخن دکتر کريم پيرنيا خالي از واقعيت نيست . بله معماري ايراني بي پيرايه است . اين معماري هيچ عنصر اضافه اي را در خود نمي پذيرد . هرآنچه هست در جهت ارائه فضا است . اين نوع فضاي خاص است که ميزان پُرکاري معماري را توصيف مي کند . آنگاه كه فضاي شخصي خانه مد نظر است ، معماري ساده مي گردد ، به سطوح صاف محدود مي گردد که فاقد هرگونه آرايشي مي باشند و گاه فضايي مانند ايوان مسجد ، آستانه ورود به نور ، مطرح مي شود . آنجاست که تک تک کاشيهاي کوچک به ياري فرمها مي شتابند تا فضاي الهام را پديد آورند . تصور گنبد مسجد امام اصفهان بدون کاشيکاري هاي زيباي آن ، گواه واضحي بر اين مدعي است که آن چيز که پُر کاري معماري در برخي از فضاهاست الزاماً نمي توان به عنوان پيرايش بنا نام برد ، بلکه نياز فرم ها، جهت ايجاد فضا است .
تماس با طبيعت
معماري ايراني با توجه به ذات سنت گراي خود و ديد خاص فلسفي- اجتماعي ، حاصل از دين ، توجّه ويژه اي به طبيعت ( در معني عام ) و عناصر خلقت ( در معني خاص ) دارد . آب ، هوا ، طبيعت درون اين معماري هميشه در جريان است . با توجه به اينکه اقليم فلات ايران، به نوعي مردمانش را از دسترسي طبيعي به اين عناصـــر باز مي دارد، ذهن خلّاق معمار ايراني اين عناصـــر را به به گونه خــاص در مــکان جــا ر ي مي نمايد .حضور آب در معماري ايراني به عنوان تـــطهير کننده زندگي کاملاً مشخص است . چه در مساجد ، چه در منـــازل ، در باغ ها به شکــــــــل خيره کننده اي آب را در غالب حوض خانه ها و آب نماهـا مي بينيم .اقليم ايران سبب مي شود ، هواي غالب سال گرم و خشک باشد ، اين محدوديت نيز سبب مي گردد که معماران به خلق عناصري مانند بادگير بپردازند . تا طبيعت را هرچند مصنوع، درون فضاهاي سکونت خود جاري نمايند .
سلسله مراتب در ترکيب عناصر
معماري ايراني ، به نوعي معماري حاصل جمع ( معماري انتگرال ) محسوب مي گردد . به اين مفهوم که اين نوع معماري از حاصل جمع و تفريق حجمهاي هندسي با يکديگر حاصل مي شود . هيچ گاه حجمي اصلي شکل دهنده کل بنا نيست ؛ بلکه احجام ترکيب مي شوند و بنا را شکل مي دهند . چيزي که اين معماري را از ديگر معماري هاي انتگرال متمايز مي نمايد نوع ترکيب احجام با يکديگر مي باشد . در معماري ايراني احجام صرفاً با يکديگر متصل نمي شوند بلکه عناصر مياني، آنها را با يکديگر متصل مي نمايد . اين عناصر سبب مي شوند سلسه مراتب فضا داراي معني خاصي گردد .در واقع همين عناصر هستند که فضاي بينابيـــني ، يا فـــضاي مياني را توليد مي کنند .
فضاي بينابيني ، به نوعي جدا کننده احــساس فضاي قبلي و طليعــه اي بر فضايي که خواهد آمد ، مي باشد. توجه معماران ايراني به خلق اين فضاهاي شگفت انگيز بوده است . فضاهايي از قبيل ايوانها ، رواق ها و هشتي ها ... نمونه اي از اين فضاهاي بينابيني هستند . تعليق بيننده در اين فضاها، اساس شکل گيري روابط، ميان عناصر متفاوت معماري ايراني است . سلسله مراتبي که ناظر طي مي کند تا به مکان خاصي برسد ، با اين فضاهاي بينابيني تعريف مي گردد ، و بيننده را به نوعي اسير آن چيز که بايد بينيد و آن گونه که بايد ببيند مي کند ؛ تا جايي که رفتار او را تحت تأثير قرار مي دهد و معماري را به زيباترين حالت خود به تصوير ميكشد .
کيفيت حضور نور در فضاها
نکته قابل توجه ديگر درون بناهاي ايراني ، کيفيت حضور نور درون فضاهاست .توجه به نوع استفاده نور در فضاهاي متفاوت نتيجه شگفت آوري در خلق فضا در معماري ايراني نموده است .بي شک با توجه به آسمان صاف ناشي از اقليم ايران ، حضور خورشيد در ساختمان ها بسيار متفاوت تراز نمونه هاي غربي خود مورد توجه قرار گرفته ، و چگونگي ورود آن به درون فضاها مورد تأکيد معماران بوده است .نور به عنوان مبدأ حيات ، و استعاره اي از حضور روحاني اللّه در فضاها ، بسيار هوشمندانه مورد استفاده ي معماران قرار مي گرفت ؛ گاه به تنهايي به خلق حس عميقي در بيننده مي گردد و خود به عنوان يک عنصر معماري مطرح مي شود . نور درون مسجد ها ، متفاوت با آن چه درون منزل هاست وارد مي شود؛ و درون اتاق ها متفاوت تر از آن چه درون شبستان هاست . گاه به الوان مختلف ، شاه نشين هاي منازل را رويايي مي کند ، گاه روي حوض خانه‌ي حياطي به رقص مي آيد ؛ گاهي مانند ستونهايي که از سقف هاي رفيع بازار فرو افتاده اند چشم بيننده را نوازش مي دهد ؛ و گاه تنها محراب مسجدي را روشن مي نمايد . توجه به کيفيت حضور نور دورن بناهاي ايراني ، حاصلي بسيار متفاوت در نوع خلق فضاهاي مختلف دارد .
موخره :
آنچيزي كه معماران امروز به عنوان ميراث گذشته ميتوانند از آن بهره بجويند ،توجه به نوع نگرش پيشينيان به پديده معماري ، انسان ، و مفاهيم معماري است ، كه به طور مسلم در اين صورت حاصل كار معماري فضايي آشنا خواهد بود . فضايي كه عميقاً درون ذات ماست ، درون آن رشد ميابيم ، با فرهنگ ما ، دين ما و وجود ما آميخته است ، و تنها احتياج به جسم يافتن دارد . جسم يافتني كه ميتواند در كالبدهايي نه الزاماً سنتي ، بلكه مدرن ، صورت بگيرد .
در صورتي كه امروز فضاهاي آشناي گذشته را شناسايي كنيم و عوامل بوجود آورنده آن را بشناسيم ، ميتوانيم آنها را در قالب كالبدي جديد ارائه نماييم .


P تبلیغات
دانشگاه آزاد اسلامی واحد امارات در رشته کارشناسی ارشد شهرسازی دانشجو می پذیرد
 مسترکلاس تخصصی ژورنالیسم در حوزه شهر و معماری